داریم کم کم آماده میشیم برای سال جدید.. سالی که نمیدونیم قراره توش چه اتفاقی بیفته... شاید پروژه تموم شه و عسلی مجبور شه برگرده که شرایط خیلی برامون سخت میشه... شایدم ادامه ی یه پروژه ی دیگه بره و ما بتونیم تا یه سال دیگه خودمونو جمع و جور تر کنیم.. قسط ماشینو سبک کنیم و نقشه ی اومدن یه دردونه رو بکشیم...این روزا سخت فکرمون درگیر وام خونه س.. امیدمون به خدا و چشممون به آسمون...پنج ساله از هم دوریم امسال اما تو خیلی بیشتر از سالهای قبل کنارمی برای عید.. زودتر میای و این توفیق اجباری علرغم اینکه شاید برامون مشکل مالی پیش بیاره از طرفی قند تو دلم آب میکنه برای اینهمه بودنت... بس که کم بودی بس که کم موندیم برای هم دوروز اضافه برام قد دنیا نقشه کشیدن از ثانیه ها رو درست میکنه..

دلمو خوش میکنم به لحظه های نفس کشیدنم کنار تو.. تکیه میکنم به نفسای مردونت کنار هفت سینمون.. دعا میکنم از ته دلم برای سلامتیت و بودنت و صبرت و مردونگیت..

دوستت دارم های من که تمومی نداره با تو ...


 __ بالاخره همت کردم و مطالب یه سالو که بلاگفا خورده بود برگردوندم.. حیف نظراتی که دیگه برنمیگردن :(

_ سال نو همتون از الان مبارک.. فکر میکردم دیگه کسی گذرش به این بلاگفای متروک نمیفته اما بعضی کامنتا هنوز منو مشتاق میکنه به ادامه دادن و نوشتن اینجا...دوستتون دارم..حتی اگر کم باشین...