308- هنوز برام خاطره سازی
اونقد دور موندم از این خونه ی سفید و قرمزمون که حس میکنم از یه راه دوری رسیدم به یه خونه ی قدیمی..
چند بار خواستم بنویسم .. یا نشد یا نخواستم یا نتوونستم...
خیلی وقت گذشته..انقدر جمله ها تو سرمه که نمیدونم چجوری بنویسمشون..
ما خوبیم.. خدا هست.. زندگی میگذره...
روزا سفید و سیاه و رنگی و بعضی وقتا با یه رنگ قرمز پررنگ میگذره...
عشق هست.. همسرانگی هست... دوری و دلتنگی هنوووز هم هست....
این روزا به یه سالگی خونه ی دوست داشتنیمون نزدیک میشیم..
تیبا خانوم نقره ایمونو که دادیم براش خیلی اذیت شدیم.. حالا دو سه ماهیه که یه تیبای دیگه جاشو گرفته...
مشکلات اقتصادی باعث میشه علیرغم میل شدیدی که به داشتن یه نورچشمی تو خونمون داریم
این میلو سرکوب کنیم...
"امید"... هنوز مهم ترین نقشو تو روزای ما داره....
"عشق" که همراهیش میکنه معجزه ایه که ما بهش ایمان داریم...
"دل من " هنووز بزرات میطپه و تو سرم هنوز برای اومدنت برنامه ها دارم...
وقتی که دلم میخواد هر بار برات با یه رنگی زنانگی کنم.. مصله همین بار قبل..
شدم یه پری بنفش.. با سایه بنفش و لاک و رژ بنفش...زندگی کردم با مردونگیهات..
مَرد من.. بهترینِِ ِ من که هر بار که انرژیم رو به کمی میره همه ی استقامت و صبوریه تو یادم میاره که
خدارو باید هر ثانیه شکر کنم برای داشتنت...
تو هنوز هم با گل خریدنت دل منو شاد میکنی...
هنوزم مثله همیشه وقتی دلم به رنگ آمیزی اون گلای ریز گرمه تشویقم میکنی..
هنوز کل شهرو میری تا برام آب انار پیدا کنی...
هنوز برام تو داشبورد ماشین هُبی قایم میکنی...
هنوزم ماساژم میدی...
هنوزم بحثمون که میشه تا از دلم درنیاری آروم نیستی..
هنوزم تو خونه دنبالم میدویی و به بچگی کردنم رنگای قشنگ میدی...
هنوزم یادت نرفته روز تولدم اینجا بنویسی...
هنوزم برام قصه میگی قصه هایی که شخصیت اولش خودمم..
هنوزم برای خیلی چیزا یادت نمیره که ازم تشکر کنی...
هنوزم همونی... تو هنوزم همونی.. همون که عاشقونه منو خواست..
دل من به یه تار موهات بنده همسرم.. همیشه سالم بمون.. همیشه مغرور بمون... همیشه برام
مردونه بمون.. همیشه قوی بمون.. همیشه مهربون بمون.. همیشه ذلتو به همین بزرگی نگه دار...
همیشه صبوریتو برای من حفظ کن... همیشه عزیز من باش...
من به تو معتادم.. به تو وابسته ام... و چقدر این وابستگی رو دوست دارم...
همه ی بودن ِ من.... " سایه سَرم"
پ.ن : کسی هنوز اینجا رو میخونه ؟ مها میدونی چقدر شادم برات؟
آقایی نوشته :
امید و عشق به همسر گلم همیشه هست , دل من همیشه برای تو می تپه همسر بنفش پوش و پیشی چمش آفی
دست گلی که برات خریدم یه سورپرایز هم باهاش داشت ( عنکبوتی که شبیه کفشدوزک بوووودا )

نقاشی های کتاب رو که شما رنگ نمی کنی، یه بشه میاد مداد رنگی ها رو می ریزه رو فرش و همه جا رو شلوغ می کنه و کتاب شما رو رنگ می کنه 
از الان دارم تمرین می کنم که وختی بشه دار شدیم شما ویار آب انار کردی از کجا برات پیدا کنم دیگه عشقققق من
من هنوز هم برات قصه پیشی چمش آفی رو میگم و هنوز هم دنبالت تو خونه می دوم و هنوز هم تا ته عشقمون که ته نداره دوست دارم نفسی من
تولدت یه روز فراموش نشدی برای من و برای همین باید تو صفحه صفحه روزگار ثبت کنم این روز فرخنده رو
عشق من کنار تو آرامشی دارم که هیچ طوری قادر به وصفش نیستم م م م م 


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ